در مسجد فاطمیه علیهاالسلام دیدم آقا به طرف من میآید؛ چهرهاش برافروخته بود، اما آرام میآمد؛ به من که رسید، پرسید: «پول دارید؟» سنگینی نگاهشان را حس میکردم؛ گیج و مبهوت بودم. بیآنکه علت سؤالش را بدانم، گفتم: «بله دارم!» سرزنشآمیز گفت: «پس نخ و… بیشتر »
نظر دهید »