#به_قلم_خودم #دوستی_ پسر_ بچه_ با_ خدا یک روز پسر بچه ای در گوشه ای تنها ایستاده بود و مدام در حال بازی با پاهایش بود به اطرافش نگاه می -کرد هوا گرم گرم بود اما قلب او سرد ، سرد و ناراحت با خود فکر می کرد چرا همه بچه ها برای خود دوستی دارند اما من دوستی… بیشتر »
نظر دهید »